گزارش راهبردی
«آیا تداوم نفت ۱۰۰ دلاری میتواند اهداف ایران را در جنگ رمضان برآورده کند؟»
مقدمه
جنگ رمضان در تاریخ ۹ اسفند مصادف با ۲۸ فوریه در شرایطی آغاز شد که قیمت نفت برنت حدود ۷۰ دلار بود. ظرف مدت یک هفته قیمت نفت به کانال ۱۰۰ دلار وارد شد و پس از یک شوک ۲۰ دلاری آنی و رسیدن آن به ۱۲۰ دلار و بازگشت به کانال ۹۰ دلار، از ۱۲ مارس در کانال ۱۰۰ دلار باقیمانده است. جنگ قیمتی نفت از ۱۲ مارس به یک تعادل در حدود قیمت ۱۰۰ تا ۱۰۴ دلار انجامیده و این قیمت در یک هفته اخیر (تا امروز، ۲۷ اسفند مصادف با ۱۸ مارس) نسبتاً باثبات بوده است.
حال سؤال این است که آیا ثبات این قیمت برای نفت میتواند راهبردهای ایران در جنگ رمضان را به نتیجه برساند؟
برای پاسخ به این سؤال باید به این بپردازیم که راهبرد ایران در جنگ رمضان چه بوده است؟ آنچه از لحظه آغاز جنگ توسط ایران در میدان جنگ به نمایش گذاشته شد، راهبرد جنگ عاشورایی بود. این راهبرد در روز اول جنگ را به یک جنگ منطقهای تبدیل کرد و کل منطقه جنوب غرب آسیا را تحت تأثیر قرارداد. این راهبرد در عرصه انرژی، مقدمه انسداد تنگه هرمز را پدید آورد و دنیا را به این نتیجه رسانید که تا اطلاع ثانوی از ورودی نفت خلیجفارس محروم است. این کاهش ۲۰ درصدی در منابع انرژی دنیا، شوک ۳۰ دلاری در قیمت نفت را نتیجه داد. این شوک ۳۰ دلاری، در دومینوی قیمتها، با اثرگذاری بر قیمت سوخت و حملونقل در حال انتقال به کشورهای مختلف دنیاست. شوکی که تورمی چنددرصدی را در دنیا رقم میزند. اما آیا این تورم چنددرصدی میتواند راهبرد جنگ عاشورایی ایران را بهخوبی به نتیجه برساند؟
راهبرد جنگ عاشورایی زمانی به نتیجه میرسد که بتواند انگیزشی جهانی را علیه دشمنان ایران فراهم کند. انتقال فشار به همه دنیا بهنحویکه تداوم جنگ را برای همۀ کشورهای دنیا غیرقابل تحمل کند میتواند ضمانت اجرایی مناسب برای اقدام جهانی برای پایان دادن به این جنگ باشد. این راهبرد در سایه دو اقدام اساسی رخ خواهد داد. اولاً انسداد تنگه هرمز بهنحویکه هیچ کشوری حتی کشورهای همسو نتوانند از مواهب انرژی خلیجفارس استفاده کنند. ثانیاً انتقال این نتیجه به دنیا که ایران قطعاً بهدنبال رساندن قیمت نفت به بیش از ۲۰۰ دلار است. تنها دراینصورت است که ایران میتواند از اهرم انسداد استفادهای در شأن این اقدام داشته باشد.
به نظر میرسد آنچه امروز در حال رخدادن است، راهبرد کنترل بهجای انسداد است. راهبرد کنترل این امکان را میدهد که ایران با رویکردی تعاملی و به نحو استقلالی با هرکدام از کشورها وارد مبادله شود و منافعی اقتصادی را کسب کند. اما این تعامل اگر زودتر از نقطه جوش اقتصاد دنیا رخ دهد اولاً آب سردی بر قیمت نفت است و ثانیاً نمیتواند تسلیم متجاوز را نتیجه دهد. در این شرایط، ایران اگر بهجای راهبرد تسلیم متجاوز، راهبرد منفعتجویی اقتصادی را دنبال کند، جنگ به حالت فرسایشی در قیمتی از نفت تبدیل میشود که برای متجاوز قابل تحمل است و فشار افکار عمومی و کشورهای دنیا را به متجاوز بهدنبال نخواهد داشت. شبیه به اتفاقی که امروز در جنگ اوکراین رخ داده است. جنگی که با فرسایشی شدن، کشورهای اروپایی را متقاعد کرده است که خط کمک دائمی به اوکراین را فعال کنند و پیامدهای منفی اقتصادی این جنگ را هضم کنند و جنگ را به یک فرایند نرمال دائمی تبدیل کنند. این در شرایطی است که اروپا و آمریکا با دردست گرفتن شیر کنترل نفت و گاز روسیه و بازی با آن با استفاده از حربه تحریم، این جنگ را به یک اتفاق طبیعی تبدیل کردهاند. فرایندی که روسیه خود علت آن بود. چرا که روسیه بهجای راهبرد جنگ دیوانهوار و قطع کردن شریانهای حیاتی اروپا از طریق قطع مسیر گاز خود به اروپا، به تداوم صادرات گاز به کشورهای اروپایی اقدام کرد و تحریمهای نفتی را بیپاسخ گذاشت. اگر روسیه بهطور مقطعی حیات اروپاییها را به خطر میانداخت میتوانست مقاومت آنها را در هم بشکند و اوکراین را به تسلیم دراورد. اما امروز شاهد جنگی فرسایشی با کشتار صدها هزار نفر از طرفیت هستیم بیآنکه دنیا حساسیت چندانی نسبت به آن داشته لاشد.
به نظر میرسد دشمن در حال تلاش است تا همین حربه را در مقابله با نفت خلیجفارس به اجرا درآورد. بازکردن خطوط انتقالی برای کشورهایی که کشورهای دوست خوانده میشوند، باب تعامل با سایر کشورها را نیز فراهم میکند. نتیجه این تعاملات، گشودهشدن کامل تنگه هرمز بهصورت واقعی رخ میدهد و انسداد تنگه هرمز به یک اتفاق نمادین تبدیل میشود.
اجرای دقیق راهبرد انسداد حتی بر روی کشورهایی که دعوی دوستی با ایران را دارند، با افزایش قیمت انرژی به بیش از ۲۰۰ دلار میتواند اهرم بازدارنده انرژی را بهعنوان اهرمی تمامکننده و غیرقابل انکار به دنیا اثبات کند. اهرمی فوق هستهای که ابرقدرت بودن ایران در دنیا را تثبیت میکند و کشورهای متخاصم را مجبور میکند که به خواستههای ایران تن دهند. ایران بههیچوجه نباید از راهبرد انسداد به راهبرد کنترل تنزل کند. چرا که اگر سلاح راهبردی خود را بر زمین بگذارد، با نرمالسازی نظام متغیرهای اقتصادی، جنگ منطقهای به یک جنگ معمولی تبدیل میشود و با فرسایش آن، ایران نمیتواند به هدف خود یعنی ایجاد خیزش جهانی برای تنبیه متجاوز دست یابد.
نویسنده: دکتر حمیدرضا مقصودی؛ عضو هیات علمی دانشگاه |
دیدگاه خود را بنویسید